عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
138
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) كارشناس ساختمان در زمان پيغمبر ( ص ) ابن عبد البر در الاستيعاب « 1 » و ابن سعد در طبقات « 2 » آورده است كه دو برادر در مدينه بين ملكشان ديوارى كشيدند ، و بازماندگان آنها بر سر مالكيت آن اختلاف كردند و دعوا نزد پيغمبر ( ص ) آوردند . پيغمبر ( ص ) حذيفه را براى داورى فرستاد و او رأى داد كه ديوار ، براى صاحب آن طرفى است كه سر گرهخوردهء طناب طرف اوست . هنگامى كه پيغمبر آگاه شد ، حذيفه را تأييد و تحسين كرد ، و عمل به قول او را تجويز فرمود . نيز در الاصابه در احوال علاء بن عقبة و ارقم آمده است كه پيغمبر ( ص ) آنها را در خانههاى انصار مىفرستاد . در طبقات ابن سعد در احوال تميم بن اسد خزاعى آمده است پيغمبر ( ص ) او را در سال فتح مكه ، براى تجديد انصاب حرم مأمور كرد . در التهذيب نووى آمده است كه عمر ، مخرمة بن نوفل صحابى سالخورده را با ازهر بن عبد عوف ، سعيد بن يربوع و حويطب بن عبد العزى براى اقامه انصاب حرم فرستاد ، كه آن را تجديد كردند . در خطط مقريزى از قضاعى نقل مىكند كه وقتى عمر در سال 21 از اسكندريه برگشت و در خيمهاش مستقر شد ، قبايل به استقبال آمدند و به رقابت در هم ريختند . پس عمر ، معاوية بن خديج تجيبى ، شريك بن سمر قطيفى ، عمرو بن مخرم خولانى و حيويل بن ناشره مغافرى را متولى خطوط كرد كه قبايل را جداگانه در جاى خود بنشانند . باتلر ، يكى از اروپاييانى است كه به تاريخ اسلام پرداخته و با تعصب ضد عربىاش گفته است : متصديان خطكشى براى استقرار قبايل ، قبطى بودند كه از ساختمان سر در مىآوردند . در اين مورد ، با توجه به اينكه مقريزى اسم و نسب تعيين كنندگان خطوط را تصريح كرده ، ديگر جاى تفكر و تأمّل نيست . ( 2 ) پيغمبر ( ص ) و مسلمانان صدر اول از مهندسى ساختمان و راهسازى اطلاع داشتند در طبقات ابن سعد آمده است كه وقتى پيغمبر ( ص ) خانههاى مدينه را به اقطاع مىداد ، خانهء عثمان را خطكشى كرد . گويند دريچهاى از خانهء عثمان مقابل باب النبى باز مىشد و حضرت از باب النبى به سوى خانهء عثمان مىرفت . به هر حال ، حديث مزبور اجمالا معرفت حضرت را به مهندسى و ساختمان نشان مىدهد . نيز در سنن ابى داود آمده است كه
--> ( 1 ) . ابن عبد البر ، الاستيعاب ، ج 1 ، ص 97 . ( 2 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 403 .